على اكبر دهخدا
1036
امثال و حكم ( فارسى )
مثل شد در زبان هفت كشور * . . . كجا شاهان جهان را پيشگاهند * نترسند و بگويند آنچه خواهند . ) ويس و رامين . نظير : اما ملوك هرچه خواهند گويند و با ايشان حجت گفتن روى ندارد . ابو الفضل بيهقى . پادشاهان بزرگ آن فرمايند كه ايشانرا خوشتر آيد . ابو الفضل بيهقى . شهان گفتهء خود بجاى آورند * ز عهد و ز پيمان خود نگذرند . فردوسى . شه ارچه بپايه ز هركس فزون * نشايدش از اندازه رفتن برون ( كنون چون بشاهى رسيدى و بخت * بزرگيت خواهد به دو تاج و تخت نگه كن كه چون كرد بايد شهى * بياموز آئين و راه مهى چهار است آهوى شه آشكار * كه شه را نباشد بتر زين چهار يكى خيرهرائى دگر بددلى * سوم زفتى و چارمين كاهلى خرد شاهرا برترين افسر است * هش و دانشش نيكتر لشگر است بهين گنج او هست داننده مرد * نكوتر سليحش يلان نبرد دگر نيكتر دوستداران او * كديور مهين پايكاران او شه آن به كه هر دانش و دسترس * همه زو گرند او نگيرد ز كس چنان دارد از هر درى پيشهكار * كه در پيشه هريك ندارند يار دل شاه ايمن بر آنكس نكوست * كه در هر بد و نيك انباز اوست شه از داد و بخشش بود نيكبخت * كزو بخشش و داد نيكوست سخت چو خواهى كه شاهى كنى راد باش * بهر كار با دانش و داد باش كهندار دستور و فرزانه راى * بهر كار يكتا دل و رهنماى سپهدار گنج آگن و غم گسل * كديور بطبع و سپاهى بدل نكوكار و با دانش و راد دوست * يكى رسم ننهد كه آن نانكوست خردمند كن حاجب خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار بديدار بايد كه نيكو بود * كجا پردهء روى كار او بود بهنگام گويد سخن پيش شاه * سزا دارد اندازه هركس نگاه نكو خط و داننده بايد دبير * شمارنده چابك دل و يادگير ز دل بندهء شاه و دارنده راز * بمعنى از انديشه دوشيزه باز چو اين هر سه زينگونه آرى بدست * سپهساز گردان خسرو پرست يلانى كه شان پيشهكين آختن * شبانروز خو كرده برتاختن